بیرون ,اینا ,بقیه ,میگه ,چادر ,بااون ,بیرون باید

از وقتی خیلی بچه بودم وقتی که حتی دست چپ و راستم رو از هم تشخیص نمیدادم اینُ میفهمیدم که آدما نمیتونن با کسایی کنار بیان که طرز فکراشون نزدیک بهم نیست حتی اگر دیوووووووونه ی هم دیگه باشن:/

حالا بگذریم ازین لوس بازیا چرا شب عیدی هم دست به دست هم دادن تا من اعصابم داغون شه؟دیگه از مایکروسافت انتظار نداشتم:/

حقم داره ها وقتی لینوکس میپاکونم ویندوز 10نصب میکنم حق هم داره پرو بشه یه روز میگه اکتیویت کن یه روز میگه آپ کن،امر دیگه ای باشه قربان؟برو یه ذره از اون لینوکس بگیر،اه

داشتم از طرز فکر میگفتم،حس میکنم که این خییلی مهمِ که افراد در خیلی موارد باهم تفاهم داشته باشند فکراشون بهم نزدیک باشه،خیلی اسمای متفاوت روش میذارن از جمله فرهنگ و اجتماعی بودن و اینجور چیزا ولی من فکر میکنم همه ی اینا از طرز فکر نشات میگیره،تو رو خدا گوش کنید به بقیه و موقع ازدواج با کسایی ازدواج کنید که ازنظر خونوادگی و فکری بهم نزدیک باشید چون نهایتا اگر اینکارو نکنید بچه هاتون یکی میشن مث من بدبخت،هیچوقت دوست نداشتم که طرز فکر ادما رو طبقه بندی کنم مثل شخصیتشون اما امشب دیدم که نههههههه انگاری واقعا یه سریا طرز فکرشون فهیمانه تر از بقیه ست:/

برای منی که از همون بچگی توی خونواده ی پدریم جوری بزرگ شدم که وقتی میری بیرون باید خیلی اصولی و اروم و بی سروصدا و مودبانه برخورد کنی باید محترمانه برخورد کنی یه سری شوخیا رو با همه کس نکنی باید غرور داشته باشی هیچوقت هم هیچ اندازش بد نیست،هیچ وقت نباید جوری رفتار کنی که کلاست بره زیر سوال جلو بقیه:/ حالا اونا چندسال پیش منو با خونواده ی مادری تنها گذاشتن و رفتن و من تنهااااا موندم با حجمی از اعصبانیتِ ناشی از تفاوت طرز فکر:/

امشب دفعه ی هزارمی بود که با مادرم بحث کردم که من از خونواده ی عموهات و اینا خوشم نمیاد و برای بار هزارم من تسلیم شدم و باهاشون رفتم بیرون:/ خب طرز لباس پوشیدنمون که اصلا شبیه هم نیست:/ ینی مامان من که هیچجا چادر سرش نمیکنه وقتی بااینا میریم بیرون چادر میپوشه،ای خداااااا ای فلک چرا من راحت نمیشم از دست اینا:/ پس از کلی دعوا سر چادر پوشیدنِ مامانم و اینا درنهایت تشریف بردیم شهر رویاها:/

اونجا نشستیم تو کشتی صبا پسره هم کاری با ما نداره ها یهو دختر عمو مامانم میگه بیایم پایین هولش بدیم؟خب میمیری هیچی نگی؟هی تکرار کرد هی پسره هیچی نگفت منم که شررررررررمنده از کارای این سرم تو گوشی بود که حواسم از محیط پرت شه:/ نهایتا پسرِ جوابی بهش داد که کییییییف کردم:) داداش هرجای دنیا هستی دمت گرم،اصن زدی این دختره بی معنی رو پوکوندی بااون شخصیتت:) امشب فک کردما نه واقعا همیشه هم تقصیر پسرا نیست بعضی وقتا هم کِرم از دختراست،بقیه کاراشونم همینطوره ها بااون طرز لباس پوشیدنشون،یعنی اصلا فرهنگ و شعور عمومی ندارن که وقتی میرند بیرون باید اروم باشند که بقیه هم اسایش داشته باشن وقتی هم منو پدر گرام میگیم بابا یکم ارومتر میگن اومدیم بیرون خوش باشیم:/

اره اصن خوش باشید بااون افکارتون:/لعنتیای اعصاب خورد کن:/اه

شیطونِ میگه برم بهشون بگم اهنگ اداس وانتونز و گوش بدید براتون خوبه:/


+عیدتون مبااااارک:))))))))

منبع اصلی مطلب : SILENCE
برچسب ها : بیرون ,اینا ,بقیه ,میگه ,چادر ,بااون ,بیرون باید
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : طـــــــــــرز فکر