کلاس ,حالا ,اینا ,میگه ,گفتم ,انگلیس ,انگلیس روباه

خب در ابتدا عرض کنم که یه درجه ای از بیشعوری(ازحولیسم:دی) توی من هست که یکی جلو چشام بخوره زمین اصن نمیتونم خودمو کنترل کنم در حد پاچیدن میخندم:)

بعد اینکه قبلنم گفته بودم ادما رو با قیافه قضاوت نکنیما:/ یعنی دبیر دینی که اومد خفه شدم یهو درصورتیکه زنگای قبلش و بعدش کلاس و سروصداها ماها داشت میبرد:/ و تو اون لحظه همین که داشتم به مخوف بودنش فکر میکردم پری یوهو دقیقا همینو گفت اصن ترسنااااااک بودا:(

ولی یکم که گذشت دیدم که عههههه چنگده این خوووبه:) ینی مث بقیه دبیر دینیای بیشعور نبود که از توضیحارو بدن و بعدم سوال بدن و تموم اصن کلا به کتاب کاری نداشت موضوع درس که هدف افرینش بود فک کنم نوشت و از خودش شروع کرد حرف زدن و شعارشم این بود که نمره برا من مهم نیست مهم اینه که یاد بگیرید و اینا:/

خلاصه هرچقدرم که دینی دبیرش خوب باشه تو مزخرف بودن خودش تاثیری نداره:/

زنگ ادبیات کولر کلاسمون خاموش بود منم نماینده ITبودما ولی بااموزشی باهم پاشدیم رفتیم بگیم کولرو روشن کنن هرچی به این اقاهه میگم اخه بیبی کولر ما خاموشه میگه نه همین حالا روشنش کردم:/

نهایتا از بس اصرار کردیم اومده بعد تو راهرو دم کلاس تجربی وایساده میگه بیا دیدی روشنِ:/ بهش میگم ما دهم ریاضیم:/ دیگ هیچیی نگفت:/ و منم همون ازحولیسم اومد سراغم و گفتم یوهاها دیدید گفتم کلا داغون شد بااین یوهاها

حالا اومده تو کلاس میگه بیا دیدی صداش میاد میگم بادش که نمیاد:/ بااین صوبتم که البته از قصد بود کلاس رفت رو هوا:)

حالا تیکه باحالش زنگ آخرِ دفاعی داشتیم،دبیر داشت از امریکای ادم کش و انگلیس روباه مکار صوبت میکرد یهو یادم به صوبتامون با پری درمورد تمدن انگلیس و پایداری حکومتشون و اینا افتاد یهو حواسم نبود بلند گفتم واااااااااااایی چقدر اینا خوبن:/ حالا بیا واسه دبیری که میگه انگلیس روباه مکارِ توضیح بده منظورت از خوبه چیه:/

مرحله اخر که خنده دار ترین تیکه ی امروزه اینه که سرهمون کلاس دفاعی تقریبا ازاد بودیم همه ی زنگ و کلی خندیدیم و اینا بعد من دستامو بصورت تکیه گاه گذاشته بودم رو دسته صندلی یکی بچه ها و خودم وایساده بودم یهو پری تکیه داد به کمرم بعد خب نتونستم وزن هردومون و تحمل کنم خودم که افتادم تو بغلِ دوستم یهو از زیر دستم یه چی سورمه ای رفت پایین:))))))))))

پری بین صندلیا واینا خورد زمین بعد از بس خودش میخندید نمیتونست پاشه منم که در بالا اشاره کردم بیشعورم کسی میخوره زمین میخندم نشستم کنار پری و هی باهم موقعیت و تصور میکردیم میخندیدیم یعنی دیگ این اخر خوابیدیم کف و کلاس و میخندیدم:دی

همین الان که داشتم مینوشتمش دوباره از تصورش پاچیدم از خنده:دی

+و اینکه این دبیرای گرام چه خبرشونه:/ شیمی اصن 6ص درس داده زرتی امروز از راه نرسیده منو صدام کرد پرسیدم:/ حالا باز خوبه به این شعارِ هفته اول درس نیست و اینا اکتفا نکردم خوندم:) بقیه شونم که تا تونستن امتحان گرفتن:/

منبع اصلی مطلب : SILENCE
برچسب ها : کلاس ,حالا ,اینا ,میگه ,گفتم ,انگلیس ,انگلیس روباه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : school for fun